تبليغاتX
تصویر

تصویر

چند روز پیش از بلوار ملک آباد مشهد رد می شدم که در نزدیکی های فلکه ملک آباد یا میدان فلسطین چشمم به نقاشی دیواری روی دیوار مدرسه ای افتاد که قبلا نامش امیرعلیشیر نوایی بود و امروز به خلیج فارس تغییر نام داده بودُ.

با تعجب دیدم که نقاشی دیواری این مدرسه به سبک نقاشی های دیواری که به تازگی در تهران رواج یافته و ترکیبی از واقع نمایی و بازی های پرسپکتیوی با عوامل معماری و عناصر بصری است که با همان رنگ های نزدیک به کارهای نقاشی دیواری های تهران کار شده بود.

در همان لحظه چند ایده برای این مشابهت به ذهنم رسید:

  • احتمالا زحمت انتخاب آثار نقاشی های دیواری مشهد به گردن هیات انتخاب فعال در تهران افتاده است
  • احتمالا شهرداری مشهد طبق معمول چشمش به کلیشه هایی است که در تهران رواج پیدا کرده و بعد از مدتی امتحانش را نسبتا خوب پس داده است
  • احتمالا هنرمندان مشهدی این روشهای نقاشی دیواری را پسندیده و به شهرداری مشهد هم پیشنهاد داده اند تا شکل ظاهر شهر مشهد هم کمی خوش آب و رنگ شود
  • احتمالا ماکت کوچکی از نظام سامان دهی نقاشی دیواری شهرداری تهران در مشهد هم در حال ایجاد است.

به هر حال هر دلیلی که برای این مشابهت سبک چنین آثار وجود داشته باشد هم بیننده حرفه ای را خوشحال می کند و هم ناراحت. خوشحال از این که خوب شکل جدیدی از سلیقه تصویری وارد فضای شهر مشهد شده که قبلا خیلی مورد توافق مسئولان یا هنرمندان نبوده و ناراحت از این که ما همیشه یک بعدی مسائل را حل می کنیم. این نکته یک بعدی را به این خاطر می گویم که فرض کنیم این سلیقه تصویری که در نقاشی های دیواری تهران بروز کرده است از نقاشی های دیواری اروپایی و بخصوص فرانسه که نگارنده این مطلب عکس هایی از نقاشی دیواری های شهر لیون فرانسه را قبلا دیده بودم و بعد از رواج این سبک در تهران به شباهت بین نقاشی های فرانسوی و تهرانی پی بردم گرفته شده باشد. اما متاسفانه فقط یکی از شیوه های نقاشی دیواری که در این کشور اروپایی استفاده می شود مورد توجه مسئولان ایرانی قرار گرفته و دائم همان شیوه تکرار می شود و یک نوع تک صدایی در نقاشی های دیواری ایجاد کرده است. همان طور که چند سال پیش هم سبک کارهای خانم فیروزه گل محمدی روی دیوارها زیاد دیده می شد و امروز بعد از گذشت نزدیک به یک دهه کم کم رنگ و روی نقاشی های خانم گل محمدی و مشاهبانش رفته و دارد رو به فراموشی می رود.

حالا با این تقلید شهرستان ها از تهران همان سلیقه های متفاوت شهرستانی ها هم کم کم از بین می رود و تک صدایی به کل کشور سرایت می کند تا اینکه همه جا آن قدر از این سبک استفاده شود تا حال همه از آن به هم بخورد و واکنش منفی در همه ایجاد کند تا مسئولان مجبور شوند یک سبک دیگر را مورد دستمالی قرار دهند. 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 18:20  توسط مهرداد صدقی  | 

پوستر دهمین جایزه گرمی لاتین

کمتر از یک هفته دیگر به برگزاری مراسم اهدای جایزه های گرمی در بخش موسیقی لاتین نمانده است .  تصویرسازی این پوستر اثر فابین پرز است و من  در اجرای آن همکاری کرده ام. برای سفارش تصویرسازی این پوستر، مسئولین این مراسم بین دو هنرمند معروف ، فرناندو بوترو و فابین پرز کار را به فابین دادند. برای اجرای این اثر تعداد  ۵-۶ کار آماده شد تا این تصویرسازی بدین ترتیب شکل نهایی به خود گرفت.

اصل کار در موزه گرمی بخش لاتین نگهداری می شود.

اگر علاقمند به اطلاعاتی درباره جایزه گرمی هستید به این آدرس مراجعه نمایید

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87_%DA%AF%D8%B1%D9%85%DB%8C

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 20:23  توسط مهرداد صدقی  | 

مرکز خرید بورلی- عکس مهرداد صدقی

در مرکز خرید بورلی در لس آنجلس که از مراکز خرید بنام  این شهر است فروشگاهی است که با نقاشی کودکان ویترین خود را تزئین کرده بود. البته از یک نقاشی دو یا سه بار استفاده شده بود و این نشان می داد که از روی نقاشی ها به صورت رنگی تکثیر کرده اند.

فروشگاه هریتج (میراث)- عکس از مهرداد صدقی

این نمای کلی ورودی فروشگاه هریتج (به معنای میراث) است که با وسایل هنری مثل بوم نقاشی و سه پایه و پالت رنگ آراسته شده است.

ویترین بخش لباس های مردانه- عکس مهرداد صدقی

در بخش لباس های مردانه پرتره هایی به سبک نقاشی کودکان روی تخته شاسی هایی آویخته شده بود و با قرار دادن تعداد زیادی از این تخته شاسی ها بخش زیادی از ویترین را پر کرده بودند. البته همان طور که در بالا اشاره کردم تعدادی از این نقاشی ها دوبار تکرار شده بود که معلوم بود تکثیر شده است.

ویترین بخش لباس زنانه- عکس مهرداد صدقی

این ویترین مربوط به لباس های زنانه هم به همین ترتیب به نقاشی های کودکانه آراسته شده بود.

این ایده در مجموعه مرکز خرید بورلی خیلی تک و متفاوت بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 7:17  توسط مهرداد صدقی  | 

جناس های بصری در تبلیغات مک دانلد

 در چند پست قبلی درباره جناس های بصری در انیمیشن خلاصه مقاله ای از آقای یاحقی معرفی کرده بودم. این نمونه تبلیغ مک دانلد که به مناسبت فرا رسیدن عید فطر طراحی و به نمایش در آمده است به صورت هوشمندانه ای از سه جناس بصری استفاده همزمان کرده است:

  • سیب زمینی های سرخ کرده  با رنگ زردـ نارنجی روی زمینه مشکی که از تضاد رنگی بالای برخوردار است
  • چیدمان حساب شده سیب زمینی ها که تداعی کننده دست های فرد مسلمان در حال دعا  (قنوت) رو به آسمان است
  • شکل بیرونی دست ها که از فرم حرف ام لاتین که لوگوی کمپانی مک دانلد است پیروی می کند

به این ترتیب این اطلاعات بصری نه تنها همزمان بیننده را  هیجان زده می کند و لذت ناشی از کشمکش شکل و محتوای چند منظوره را در کمال سادگی نشان می دهد، بلکه حجم اطلاعات زیادی را  در ذهن مخاطب ماندگار می کند. با توجه به اهمیت عید فطر  برای مسلمانان و همچنین زمانی بعد از یک ماه روزه داری تبلیغ برای خوراکی نشانه زیرکی کمپانی تبلیغاتی در موقعیت شناسی است.

به نظر می رسد این کمپانی با چنین بیان تصویری هوشمندانه نه تنها در زمان ارائه این تبلیغ بیننده را ترغیب به خوردن مک دانلد می کند بلکه سعی می کند با این تمهید هر گاه فرد مسلمان دستهایش را به این حالت کنار هم بیاورد به یاذ این تبلیغ بیافتد!

منبع تصویر:

http://img.skitch.com/20090119-e9t2qi63xxp2rwwm163ttijj1k.jpg&imgrefurl=http://www.crackunit.com/2009/01/19/a-new-muslim-ad-network-outside-of-my-regular-purview/

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 4:4  توسط مهرداد صدقی  | 

خاطره زیبا- اثر مهرداد صدقی

گاهی که خاطراتم را تصویرسازی می کنم احساس می کنم آن خاطره ماندگار می شود. پیشنهاد می کنم شما هم خاطرات خودتان را تصویرسازی کنید. اگر کتابی از خاطرات تصویری به این شیوه چاپ شود من حتما آن را خریداری خواهم کرد.

* * * * * * * * * * * * * * *   

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 6:38  توسط مهرداد صدقی  | 

آگاهی از قواعد بازنمایی یكی از ارکان اصلی سواد بصری و رسانه‌ای است که نقش موثری در ارتقاء کارایی ارتباطات دیداری دارد. دست اندرکاران عرصه ارتباطات دیداری با آگاهی بیشتر از این قواعد  می توانند پیام خود را به نحو موثر به جمع بزرگی از مخاطبان برسانند.  تسلط به قواعد زبان ديداري امروزه با گسترش جهاني رسانه ها بيشتر از گذشته اهميت یافته است به همین منظور شایسته است برای مشارکت بیشتر ایران در تولیدات فرهنگی و علمی در عرصه های جهانی و تاثیرگذاری مثبت بر مخاطبان گسترده جهانی، به دانش سواد بصری با دید عمیق تر و علمی تری نگریسته شود.

  اگر با نگاهی آسیب شناسانه به تولیدات رسانه ای و تصویردر ایران توجه کنیم به مواردی بر می خوریم که از زبان تصویر استفاده نامناسب شده است. نمونه های زیادی از ارتباطات دیداری در غالب های تصاویر ثابت یا متحرک می توان یافت که به دلیل استفاده غلط از قواعد زبان دیداری معنا و پیام ارتباط به درستی در ذهن مخاطب شکل نگرفته است و نتیجه کار تولید کننده پیام را کم اثر و تا حدودی خنثی کرده است. در تحقیق دو دانشجوی دکتری دانشگاه تهران که به تحلیل محتوای کیفی کلیپ های پرطرفدار تلویزیونی راهنمایی و رانندگی با رویکرد نشانه شناسانه پرداخته اند؛ آشکار شده است که پیام های مخدوشی که در سطح دلالت های ضمنی پیام های این کلیپ وجود دارد اثر گذاری پیام را دچار مشکل کرده است. با این که نیروی انتظامی این کلیپ ها را برای آموزش فرهنگ ترافیک و رفتارهای بهنجار ترافیکی در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش کرده است اما به جای اینکه بیننده با شخصیت های مثبت که همیشه به قانون احترام می گذارند همذات پنداری کند، با شخصیت های قانون شکن این برنامه احساس نزدیکی بیشتری می نمایند. در این کلیپ ها، یکی از عوامل بصری که از آن استفاده نامناسب شده، "نماهای نزدیک و دور" و" زاویه دید" است. در این مجموعه هنگام بازنمایی متخلفان از نماها "بسیار نزدیک" و "نزدیک" استفاده شده است که دلالت به نزدیکی و رابطه صمیمانه و عاطفی دارد. همچنین زاویه دید دوربین هم از روبرو است که این حالت نیز مفهوم "خودی بودن" را به بیننده القاء می کند که این عوامل به طور ضمنی معنای مثبتی به شخصیت متخلفان اضافه می کند و باعث نتیجه معکوس در معنای پیام می گردد (فرجی و حمیدی،1385، 168).

فرجی، مهدی و نفیسه حمیدی؛بازنمایی زندگی روزمره در خیابان: نشانه شناسی کلیپ های راهنمایی و رانندگی؛فصلنامه انجمن ایرانی مطالعات فرهنگی و ارتباطات؛ س2، ش5، بهار و تابستان 1385، صص 159-178

 

برای مطالعه مقاله فوق می توانید به این آدرس مراجعه نمایید:

http://www.sid.ir/fa/ViewPaper.asp?ID=70228&varStr=5;????%20????,?????%20?????;???????%20??????%20?%20????????;????%20?%20???????%201385;2;5;159;178

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 4:19  توسط مهرداد صدقی  | 

سالوادور دالی- اثر مهرداد صدقی

سالوادور دالی به کمک مجاورت عناصر ناسازگار می توانست به کلیتی فراتر از آن ها برسد و معمولا تصاویرش دوپهلو و سرشار از ابهام  است.

من هم در این اتود که برای کاریکاتور سالوادور دالی تهیه کردم از همین شیوه بصری در ترسیم چهره او استفاده کرده ام  و در عین حال سعی کرده ام  عناصر گزینش شده تا حدودی برگرفته از کارهای این هنرمند باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 6:18  توسط مهرداد صدقی  | 

موزه تمدن کانادا

در بخشی از موزه تمدن کانادا که در انتهای سالن طبقه اول است و به موضوع زندگی بومیان کانادا اختصاص داده شده است گنبدی بالای راه پله هست که به نقاشی آراسته شده است . این نقاشی با الهام از آثار هنرمندان بومی کانادایی اجرا شده و ترکیبی از رنگ های اصلی و خالص دارد که در فضای سفید رنگ اطراف کاملا جلب توجه می کند.

فرم دایره ای گنبد و نقاشی آن که در درون خود دایره های متحدالمرکزی دارد نوعی وحدت و یگانگی را به مفهوم اثر اضافه کرده است . همچنین تقسیم بندی سطح این فرم دایره به چهار بخش مساوی که به واسطه دو قطر عمود بر هم به وجود آمده بر خصلت چرخش دایره افزوده است. تضاد رنگ های اصلی هم به تحرک و پویایی این چرخش کمک کرده است. بنا به نظرات تحلیل گران فرم های بصری دایره به مفهوم حرکت و زمان اشاره دارد و بر حسب نوع استفاده به مفهوم سپهر در تضاد با مربع که به مفهوم زمین است اشاره می کند.

این موزه به دلیل داشتن فضاهای متنوع که بعضی از آن ها به دکورهای شهرک های سینمایی شبیه است و ساختمان ها و کوچه های ۱۵۰ سال پیش را بازآفرینی کرده بسیار مورد توجه زوج های جوانی است که می خواهند عکسهایی از مراسم ازدواج خود را با پس زمینه های متفاوت داشته باشند. در آن روزی که در موزه بودم شاید بی اغراق ۸ زوج را به همراه عکاس در گوشه و کنار موزه دیدم.

امیدوارم اطلاعات کامل تری را در باره این موزه به همراه تصاویر در همین مطلب ارائه نمایم.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 0:27  توسط مهرداد صدقی  | 

نویسنده: فرید یاحقی، کارشناس ارشد انیمیشن دانشگاه هنر

تلخیص و بازنویسی: مهرداد صدقی

مقدمه: این مقاله تحقیق توسعه ای درباره جناس است و با توسعه طبقه بندی انواع جناس از ادبیات به حوزه انیمیشن قابلیت درک و طبقه بندی این مقوله را در هنرهای تجسمی و به ویژه در انیمیشن بالا می برد.

آرایه های ادبی چون تشبیه، استعاره، مجاز و جناس تنها مخصوص زبان نیستند، یعنی ورای اطلاعات زبانی ما نیز قابل درک می باشند. به نظر می رسد که این مقولات قبل از آن که بخواهند ادبی یا زبانی باشند، به شدت انسانی و فطری هستند. ذوق کشف تشابهات و پیوند دادن چیزهایی که ظاهرا به هم ربطی ندارند در ذات تمام انسان ها وجود دارد. به قول اپیکتتوس "انسان درگیر تصوراتی است که از اشیا دارد، نه دلمشغولی خود اشیا"[1].انسان اولیه ابزارهای را می سازد که شباهت به نمونه های مشابه آن در طبیعت اطرافش بوده است مانند برخی از ابزارهای شکار و جنگ که با توجه به شکل شاخ های حیوانات ساخته شده بودند.

دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی این عمل انسانی را "جادوی مجاورت" می خواند و یکی از  علایق فطری انسان را کنار هم قرار دادن عناصر متشابه به لحاظ تصویری یا  آوایی، فارغ از شباهت های معنایی شان در نظر می گیرد. " ما در پرتوی جادوی مجاورت، از رهگذر تشابه صوری عناصر یا وحدت صوتی آن ها، نسبت به جنبه معنوی آن ها- که چقدر از یکدیگر دورند- غافل می شویم و آن ها را چنان که در صورت در معنی هم نزدیک به هم احساس می کنیم"[2]

در تصویر هم این جادوی مجاورت زمانی اتفاق می افتد که هنرمند تصویر را به کمک تغییرات بصری به گونه ای دوپهلو ارائه می کند یعنی بر مفهوم دیگری جز خود دلالت می کند. به عبارت دیگر همنشینی و جانشینی دو تصویر مشابه (تشابه شکلی) که به دو مدلول متفاوت دلالت می کنند.  در غرب این شکل از جناس را جناس بصری[i] می نامند. استیون هلر، پژوهشگر برجسته ارتباط تصویر، جناس بصری را این گونه تعریف می کند: "تصاویری با دو یا چند معنی متفاوت وقتی با هم ترکیب شوند پیام واحدی را القا می کنند[3]. جناس بصری مخاطب را به درک ایده ای با بیش از یک موضوع وادار می کند. اگر ایده ای در کار نباشد، بنابراین جناسی نیز وجود نخواهد داشت.

جناس در انیمیشن و انواع آن

 با آنکه انیمیشن از ترکیب تصویر، کلام، موسیقی و حرکت ساخته می شود اما در این مقاله فقط جنبه های مشابهت های بصری مورد بررسی قرار گرفته و بر همین اساس به دسته بندی جناس های بصری مطابق با جناس های لفظی پرداخته شده است. در جناس های لفظی دو دسته کلی جناس های تام و جناس های ناقص وجود دارد.

 جناس تام که بهترین نوع جناس در ادبیات محسوب می شود زمانی اتفاق می افتد که دو واژه از حیث نوع، تعداد، ترتیب و حرکت حروف، یکسان و از حیث معنا متفاوت باشند. مانند شیر و شیر (شیر خوردنی و حیوان شیر)، دل و دل (دل حقیقی و دل مجازی) یا گور و گور (قبر و گورخر). مثالی از بیت منسوب به خیام:

بهرام که گور می گرفتی همه عمر/ دیدی که چگونه گور بهرام گرفت.

جناس ناقص جناسی است که در آن دو کلمه در یکی از حروف یا حرکات یا ترتیب، و نه بیشتر، با هم اختلاف داشته باشند. مانند قالب و غالب، آسوده و آلوده و همچنین کوه و شکوه که در بیت سلمان ساوجی به این گونه بکار رفته است:

با شکوه کوه حلمت ابر گریان بر جبال/  با وجود جود دستت برق خندان بر سحاب

این دسته بندی در تصاویر را می توان این گونه تعریف کرد: جناس تام، جناسی است که در آن دو تصویر با معانی متفاوت از لحاظ شکل، اندازه، رنگ و بافت مانند هم باشند. جناس ناقص جناسی است که در آن دو تصویر با معانی متفاوت تنها از نظر شکل، یا اندازه، یا رنگ و یا بافت «شبیه» به هم باشند.

جناس تام در مورد تصاویر صد در صد اتفاق نمی افتد چرا که کمتر دو تصویر با دو معنای متفاوت وجود دارند که از هر حیث مانند هم باشند. به عنوان مثال جانشینی پنبه به جای ابر یک جناس است ولی از آن جا که پنبه صد در صد شبیه به ابر نیست نمی توان جناس تام باشد بلکه از نوع جناس ناقص است. تنها زمانی جناس های تصویری می توانند به جناس تام نزدیک شوند که یکی از دو حالت زیر اتفاق بیفتد:

·         تصاویر از نشانه های شمایلی به سمت نشانه های نمادین، که غایت آن ها کلمات هستند، نزدیک بشوند. پرچم ها و علامت های ترافیکی نمونه هایی از این دست تصاویر هستند. نمونه ای از این نوع جناس می تواند از بازی با مفاهیم «تعجب» و «خطر» که هر دو نشانه ای تصویری هستند ساخته شود

·         تفاوت های معنایی یک نشانه تصویری در دو فرهنگ متفاوت باعث به وجود آمدن تنافض شوند. مانند اژدها که در چین نماد پادشاهی و قدرت ولی در ایران نماد پلیدی و بدبختی است.

با این توضیحات جناس های تام در حوزه تصویر به ندرت روی می دهد برای همین تمرکز بعدی این مقاله بر روی جناس نافص و انواع آن خواهد بود که برگرفته از کتب صناعات می باشد. جناس ناقص خود به سه دسته تقسیم می شود که شامل انواع زیر است:

جناس زاید: که در ادبیات به جناسی گفته می شود که در آن یکی از متجانسین حرفی زائد بر دیگری داشته باشد مانند کوه و شکوه. در جناس های تصویری هم شبیه به این جناس هنگامی رخ می دهد که مثلا با اضافه کردن یک خط به تصویری چیز دیگری از آن بازنمایی شود. این جناس در انیمیشن کاربرد بسیار دارد و تکنیک مورف، که از ویژگی های انیمیشن است اشکال مشابه به زیبایی به هم تبدیل می شوند.

جناس مزدوج: که در ادبیات به جناسی اطلاق می شود که دو واژه متجانس پشت سر هم بیایند. این گونه از جناس را معمولا در آثار منثور به صورت سجع و در آثار منظوم به صورت قافیه می بینیم. در انیمیشن به دلیل اتکا بر زمان به عنوان یک عنصر اصلی، بر خلاف نقاشی و کاریکاتور از این نوع جناس استفاده فراوانی می شود. در فیلم 78 تور (جورجز شویزبگل، 1985) به تصویر کشیدن اشکال دایره ای شکلی مانند میز، فنجان، چرخ و فلک، بشقاب، پلکان مارپیچ و ساعت در کنار حرکت عناصر و دوربین ریتم روانی را بوجود آورده است. همچنین با تفطیق و اتصال نماها و سکانس ها که مقوله ای کاملا سینمایی است می توان از این نوع جناس ها استفاده زیادی کرد. مثلا در نمای آغازین فیلم کوتاه برخواسته (پیکسار 2006) با یک دیزالو از نورانی ترین نقطه تصویر آرم پیکسار (همان چراغ مطالعه معروف) به نورانی ترین نفطه اولین نمای فیلم، یعنی قرص کامل ماه در آسمان جلوه ای شاعرانه و تحسین بر انگیز ایجاد می کند.

جناس مقلوب یا واژگونه: این جناس که معکوس نیز خوانده می شد، جناسی است که در آن حرف های دو واژه همگون به لحاظ نوع و تعداد برابر اما به لحاظ ترتیب مخالف و بر عکس باشند مانند: جنگ و گنج. در حوزه تصویر هم بسیاری از تصاویر وقتی واژگون می شوند، شبیه به چیز دیگری می شوند و معنا و مفهوم جدیدی پیدا می کنند. در نمای آغازین فیلم زندگی در یک قوطی (برونو بوزتو، 1967)، تصویر خورشید در حال طلوع پس از چرخش 90 درجه ای دوربین بر حول محور خودش، تبدیل به شکم بر آمده مادری که آماده زایمان است می شود. در این جا شباهت بین این دو تصویر برای توصیف هر چه زیبا تر طلوع خورشید زندگی قهرمان داستان استفاده شده است.

نتیجه

جناس ها در فرایند ارتباطات نقش موثری دارند و نیروی جادویی  ناشی از پیوند را به اثر خود انتقال می دهند و اثر را دلنشین تر می کند. به این ترتیب هنرمند با درک تفکر حاکم بر جناس می تواند در رسین به راه حل های نمایشی خلاقانه تر تصمیم گیری کند . همچنین بر اساس این دسته بندی نه تنها می توان انواع جناس های تصویری را تولید کرد بلکه می توان از دیگر آثار هنری استفاده کرد و ایده هایی را که منجر به خلق جناس شده را بیرون کشید و بنا به ضرورت از آنها استفاده مناسب کرد. برای تحلیل گر آثار بصری هم این دسته بندی می تواند در شناسایی و بیان پیچیدگی های تصویر در قالب کلام و نوشته کمک کند.

 

ناگفته نماند در این مقاله برای انواع جناس در انیمیشن نمونه هایی تصویری ارائه شده بود اما چون فایل ارسالی آقای یاحقی به صورت پی.دی.اف بود انتقال تصاویر به این متن مقدور نبود.


[1] اپیکتتوس به نقل از سیمون کریچلی؛ درباب طنز؛ ترجمه سهیل سمی؛ تهران:اندیشه امروز، ص 1383

[2]  شفیعی کدکنی، محمد رضا؛ "جادوی مجاورت"، بخارا؛ شماره 2 ، 1377 ، ص 23

[3] Heller, steven, Design Humour, Allworth press, New York



[i] Visual pun

+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 20:56  توسط مهرداد صدقی  | 

 

 

اگر علاقمند دانستن اهمیت سواد بصری  و همچنین علاقمند به نحوه تدریس مجازی هستید توصیه می کنم به ترتیب به آدرس های زیر مراجعه کنید و به کلاس مجازی درباره سواد بصری در عصر دیجیتال بروید.

با اینکه توضیحات به زبان انگلیسی است اما بیان ساده و واضحی دارد و به کمک تصویر مفهوم به راحتی منتقل می شود.

الگوی خوبی برای تدریس مجازی در زمینه گرافیک و سواد بصری است. 

 

http://www.youtube.com/watch?v=EIIJd5nPxOM&NR=1

http://www.youtube.com/watch?v=RmEoRislkFc&feature=related

http://www.youtube.com/watch?v=WlyGRmmcWcM&feature=related

http://www.youtube.com/watch?v=spV90ifzpxk&feature=related

http://www.youtube.com/watch?v=Lgw4ym4t-5I&feature=related

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 4:55  توسط مهرداد صدقی  | 

گربه سیاه- عکس: مهرداد صدقی

نگران- عکس: مهرداد صدقی

من عکاس نیستم اما گاهی با دوربین  از دور و اطرافم یادداشت هایی تصویری برمی دارم.

فکر می کنم حیوانات موضوع  جالبی برای عکاسی هستند اما  این گونه از عکاسی کار بسیار سختی است و  به تجهیزات کامل و نسبتا گرانقمتی احتیاج دارد. با این حال برای افراد آماتوری مثل من که علاقه به تصویر دارم هم امکانات دوربین های معمولی کفایت می کند. خوشبختانه دوربین های دیجیتال کارها را خیلی آسان تر کرده و تولید تصویر کار آسانی شده است. دستکاری در عکاسی هم خیلی آسان تر شده است.

من در عکس دوم برای اینکه احساس بار منفی عکس بیشتر شود عکس را سیاه و سفید کردم و کنتراست تصویر را بیشتر کردم تا تنش فضای تصویر را افزایش دهم. همچنین تصویر را به صورت آینه وار معکوس کردم تا خط اریبی که به واسطه لبه سیمانی حوض در کادر ایجاد شده حرکت قطری از سمت راست پایین به سمت چپ بالا داشته باشد. بسیاری از متخصصان تحلیل گر عناصر بصری که از کاندینسکی به بعد تحلیل های متفاوتی از عناصر بصری و ترکیب بندی ارائه کرده اند معتقدند این حرکت قطری حالتی از بار منفی را در تصویر افزایش می دهد . بعضی از تحلیل گران این جهت حرکت قطری را تا حدود زیادی خلاف طبیعت انسانی است. آنها دلیل را این می دانند که چون بیشتر افراد راست دست هستند کشیدن این خط قطری کاری مقایر با سیستم حرکت مفصلی دست است به طوری که ترسیم این خطوط را مشکل تر از خط قطری برعکس آن می کند. کاندینسکی در کتاب نقطه خط و سطح خود تحلیل نسبتا پیچیده ای از این مسئله کرده است و ربط آن را به نیروهای بصری موجود در اضلاع کادر مستطیل یا مربع می داند که برایند این نیروها منجر به چنین مسئله ای در تصویر می شوند.

عکاسی آماتوری هم برای خودش دنیایی دارد. همین طور برای جامعه شناس ها هم منبع خوبی برای تحقیق است. پی یر بوردیو جامعه شناس فرانسوی که در مطالعات خود به هنر عکاسی توجه خاصی داشته کتابی با عنوان "عکاسی: هنر میان مایه" نوشته است که به مطالعه بر روی عکاسی آماتوری پرداخته است و تحلیل های جامعه شناسانه ای درباره این موضوع دارد. این کتاب به فارسی هم ترجمه و چاپ شده است. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 8:11  توسط مهرداد صدقی  | 

کتاب ماتریس مانگا[i] روش ساده ای از یک روش شبکه ای[ii] برای آموزش مانگا ارائه می دهد. مانگا سبکی است که رفته رفته محبوبیت زیادی در سبکهای کمیک استریپ پیدا کرده است. با استفاده از این سیستم ژاپنی، هنرمندان می توانند برای خلق تعداد زیادی از شخصیت های جدید، موجودات، جانواران، فرشتگان، شیطان ها، درندگان، هیولاها و ربات های عجیب و غریب  از این روش استفاده کنند. هنرمند می تواند روی یک نمودار ماتریسی که در دوطرف نمودار عناصر مورد نظر خود را تنظیم کرده است محدودای از حالت های مختلف ترکیب را ایجاد کند و به وسیله آن به خلق کاراکترهای تازه بپردازد. در واقع می توان گفت این روش تصمیم گیری برای کار خلاقانه را آسان تر می کند.

به نظر من این ایده کلا برای هنرمندانی که باید حجم زیادی از موضوعات و کاراکترها را خلق و تولید کنند روش خوب و منطقی است. شاید هم بیشتر استفاده را برای همان طراحان مانگا داشته باشد که حجم کار بسیار زیادی را باید آماده و روانه بازار کنند. اما چیزی که در این ایده بیشتر برایم جالب است اینکه از این روش در جهت معکوس به خوبی می توان برای تحلیل کاراکتر های داستان های مصور علمی تخیلی و داستان های حادثه ای استفاده کرد و فهمید چگونه هنرمندان از ترکیبات نامتعارف به خلق گونه های تازه ای از موجودات می پردازند.

به نظر من کلا هر هنرمندی باید بتواند  دنیای واقعی، وضعیت ها و آثار هنری که تمامشان پیچیدگی هایی در دل خود دارند را درک کند و نظم درونی آن ها را بیابد. یکی از ابزارهایی که در این راه وجود دارد همین جدول ماتریس است که نویسنده کتاب به آن اشاره کرده است و به کمک این ابزار ما می توانیم نظم و اجزای اثر یا شخصیتی را توصیف کنیم. این نکته که ما بتوانیم تجربیات دیداری خود را که از منابع مختلف کسب می کنیم را قانون مند کنیم، دسته بندی کنیم و آن ها رو در کارهای خود توسعه دهیم یکی از رموز کارهای خلاقانه و هنرمندانه و حتی پژوهشگرانه است.

جامعه هنری ما این توانایی را دارد که خیلی زود از مباحث روز دنیا با خبر شود، سعی می کند خیلی سریع آنها را در ذهن مرور کند و گوشه های مختلف آن را بفهمد و همین طور سعی می کند آن را همگام با جوامعی که این مسائل جدید را ایجاد کرده اند از آن ها استفاده کند و این دستاوردها را به کار ببرد. اما مشکل جامعه هنری ما این است که فقط تا همین مرحله را برای کار هنر قبول دارد و به مراحل بالاتر کاری ندارد. برای همین دائما یک نقش تقلیدگر را بازی می کند که نیازهایش را درک نمی کند و صرفا پیروی از جریانات روز را انجام می دهد. امروز یک جریان در بین هنرمندان غالب است و فردا بدون اینکه خود متوجه شوند از جریان دیگری پیروی می کنند و آن هایی که زودتر از همه این تغییرات را در کار خود اعمال می کنند خوشحال هستند که به عنوان هنرمندان پیشرو در جامعه خود شناخته می شوند.

اما ما هنوز یاد نگرفته ایم که چگونه باید یک موضوع و جریان را تحلیل کنیم. هنوز حتی مقدمات تحلیل و دانش ابتدایی ان را هم فرا نمی گیریم چون که کار پر درد سر تری نسبت به تقلید است و جنبه های ارائه بسیار کمتری نسبت به تقلید دارد. تقلید خیلی در ظاهر زود جواب می دهد و به قول معروف گول زنک است.

تازه اگر ما توانایی تحلیل را در خود تقویت کنیم باید بعد به آموزش ترکیب کردن بپردازیم. یعنی وقتی یک موضوع را حلاجی می کنیم و اجزاء آن را از یکدیگر تفکیک می کنیم و می توانیم این اجزاء را طبقه بندی کنیم، حالا باید به توانایی مجهز شویم که چطور این اجزاء را به شیوه جدید و تازه ای با هم ترکیب کنیم و به خلق موقعیت های جدید دست پیدا کنیم.

و تازه این آخرین مرحله نیست چون بعد از آن باید آنقدر دانش داشته باشیم که بتوانیم گذشته و حال و آینده را تشخیص دهیم. منظورم این است که بدانیم در گذشته و حال چه اتفاقاتی افتاده است و چه ارزش هایی در این مدت به وجود آمده و مورد توجه بوده است. به این ترتیب می توانیم ارزشیابی کنیم این چیز جدیدی که از ترکیب اجزاء مختلف ساخته ایم مناسب است و با شرایط زمانی تناسب دارد. آیا قبلا کسی چنین کاری را کرده است که ما از آن بی خبریم و پیش خود فکر می کنیم که تخم دو زرده کرده ایم. حتی باید بتوانیم تا حدی برای آینده هم تصمیم گیری کنیم که دوست داریم آینده مان چه شکلی باشد و آیا این روندی داریم طی می کنیم ما را به چه سمتی رهنمون می کند و اگر لازم است در این جهت دهی تغییراتی دهیم آن را برنامه ریزی و اجرا کنیم.

به نظر من ما نه تنها نمی توانیم آینده هنری خود را پیش بینی کنیم  و بر روی امواج جهانی سرگردانیم و دائم با موج ها بی اختیار به این ور  و آن ور می رویم بلکه حتی نمی توانیم یک موقعیت را به اجزاء آن تقسیم و بعد بنا به نیاز خودمان دوباره سازی کینم.

ما هم مانند بسیاری دیگر از کشورهای جهان سوم مقلدیم و حتی نیازهایمان را هم تقلید می کنیم.

برای همین است که باید هر چه می توانیم روش های تحلیلی و ترکیبی و ارزشیابی را یاد بگیریم و آموزش دهیم. این کار آسانی نیست زیرا این دوره یادگیری دوره ای است که در آن نمی توانیم خودنمایی کنیم، چون آموختن آنقدر وقت گیر است که ما را از خودنمایی و رقابت در ظاهر باز می دارد و برای کسانی که میل شدیدی به این مسائل دارند آموختن یک کار بی فایده و یک وقت کشی وحشتناک است. اما من فکر می کنم اگر یکی دو یا حتی سه نسل از هنرمندان ما قید حرف ها و خودنمایی های خوش ظاهر را بزنند و کار جدی و اصولی کنند نسل چهارم و پنجم می توانند به فکر خودنمایی و حرف های جدید زدن باشند . اگر این کارهای پایه ای انجام نشود هیچ نسلی در حال و آینده نمی توانند خودنمایی کنند و فقط وقت تلف کرده ایم.

نتیجه این همه پرگویی بنده: کاری که مهم است تحلیل مسائل است و هر ابزاری که  ما را به تحلیل گرانی موفق تبدیل کند می تواند با ارزش باشد. ترکیب و ارزشیابی هم فعلا پیشکش!

 



[i] Manga matrix

[ii] Grid method

 

Manga Matrix: Create Unique Characters Using the Japanese Matrix System By Hiroyoshi Tsukamoto, Collins Design, 2006

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 1:19  توسط مهرداد صدقی  | 

به تازگی با کارهای بومیان کانادا آشنا شدم و از نوع ساده سازی و اغراق هایی که در آثارشان دیدم لذت بصری عجیبی بردم. کارهای مجسمه های سنگی و چوبی بسیار جذابی در موزه ها و فروشگاه های آثار هنری به معرض نمایش گذاشته شده است . بعضی از کارهای هنری آنها از مواد بسیار خاصی ساخته شده اند که جلوه ای متفاوت به کارها داده اند. مثلا کنده کاری روی استخوان حیوانات رویه ای با سابقه در آثار هنری است اما کنده کاری روی استخوان های نهنگ به خاطر اندازه و فرم های خاص خود، هیبتی عجیب پیدا کرده است. متاسفانه در چند موزه ای که در شهرهای تورنتو و اوتاوا رفتم اجازه عکاسی نمی داند و نمونه ای از آنها ندارم.

ماسک های بومیان کانادایی

برای دیدن آثار بیشتر به این سایت مراجعه نمایید

http://www.inuit.com/

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 0:19  توسط مهرداد صدقی  | 

پل کلی به یکی از هنرآموزان چنین توصیه کرد: شاگردانتان را به سوی طبیعت راهنمایی کنید البته به درون طبیعت. بگذارید خودشان به تجربه دریابند که غنچه چگونه شکل گرفته است درخت چگونه می روید پرواز چگونه بالهایش را می گشاید تا هنرمند در آینده مثل طبیعت غنی متنوع و هوسباز بشود. درک کردن یعنی وحی یا درون نگری به کارگاه آفرینش. در آنجاست که همه اسرار نهفته اند.

اندرز دیگر او به یکی از نقاشان این بود: راه های آفرینندگی طبیعت را دنبال کن چگونگی پیدایش و عملکرد فرم ها را یاد بگیر این بهترین مدرسه است. شاید بعدها با آغاز از طبیعت بتوانی شکل دهی ویژه خودت را به چنگ آوری و روزی فرا رسد که خودت همانند طبیعت بشوی و به آفرینندگی بپردازی.

منبع: ورنر هوفمان. اندیشه و کار پل کلی. ترجمه محسن وزیری مقدم. چ۲ تهران:سروش. ۱۳۸۵ ص ۱۷۲

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 3:37  توسط مهرداد صدقی  | 

بازی برای کودکان در موزه در شهر اوتاوا

در موزه هنر شهر اوتاوا به نام ګالری ملی کانادا در بخش ورودی فضای بزرګی هست که در قسمتی از آن برای تشویق کودکان به خلق آثار هنری بازی هایی در نظر ګرفته شده است. یکی از این بازی ها تشویق کودکان به دوباره سازی تابلو های نقاشی با پارچه های رنګی است. پارچه های رنګی در چند دسته رنګ های اصلی تقسیم شده و کودکان به راحتی می توانند از لابه لای آنها رنګ های مورد نظر خود را پیدا کنند. این بازی در عین حال که باعث ترغیب کودکان به کارهای هنری می شود؛ فضای موزه را هم شادتر می کند.

عکس: نګارنده

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 20:35  توسط مهرداد صدقی  | 

تصویرسازی های دیوید دانتون

تصویرسازی های دیوید دانتون

تصویرسازی برای صنعت پوشاک یکی از شاخه های پر رونق کاربرد تصویرسازی در دنیای تجاری غرب محسوب می شود. این شاخه کاری در کنار عکاسی مد به غنای واژگان بصری در این زمینه کمک شایان توجه ای کرده است و موجب تنوعات تصویری و زیبایی شناسانه در این عرصه شده است.

آثار بالا متعلق به هنرمند انگلیسی دیوید دانتون است. او با طراحی قدرتمندانه اما ساده خود که بیشتر بر روی کاغذ آبرنگ اجرا شده است لحن بصری  سرشار از سرزندگی و پویایی به بیننده ارائه می کند. این هنرمند در سال ۱۹۹۸ اولین نمایشگاه خود را در لندن برپا کرد و با حیرت فراوان با استقبال عجیبی مواجه شد به صورتی که از فروش بعضی از کارهایش در نمایشگاه خودداری کرد والا تمام کارهایش در همان روزهای نخست به فروش می رسید. نمونه آبرنگ تصویر بالا سمت چپ از آن کارهایی است که از فروش آن منصرف شد و برای خود نگه داشت.

در ایران تبلیغات برای پوشاک بانوان با محدودیت هایی روبرو است و طراحان گرافیک برای انجام این چنین کارهایی باید با احتیاط عمل کنند و عکس هایی که استفاده می کنند باید در چهارچوب عرف وزارت ارشاد اسلامی و سازمان های ناظر دیگر در این زمینه باشد. با این حال تصویرسازی در این زمینه می تواند راه انتخاب مناسبی برای طراحان گرافیک و سفارش دهندگان باشد چرا که بسیاری از اما و اگر ها در مورد آن مصداق پیدا نمی کند اما نمی دانم چرا با این حال اینقدر به این زمینه تصویری کم توجهی می شود و اصلا از امکانات مناسب آن در فضای ایران استفاده درستی نمی شود.

یکی از دانشجویانم در این زمینه کارهای بسیار خوبی به عنوان پایان نامه دوره کارشناسی خود انجام داده بود و با این که برای شرکت چرم مشهد تصویرسازی ها را  طراحی کرده بود اما آن شرکت از استفاده از آنها خودداری کرد و همچنان به استفاده از عکس های خود ادامه داد. احتمالا برای شرکت چرم مشهد کلیشه های رایج که در قابلیت های عکس نهفته است از جنبه های زیبایی شناسانه و کلیشه شکن تصویرسازها مهم تر بودند. با اینکه آقای مهدی نقاش زاده از ترکیب عکس و تصویرسازی استفاده کرده بود اما باز هم نتوانست جای آن سلیقه رایج صاحبان صنایع پوشاک ایران را بگیرد. امیدوارم در آینده کمی واژگان بصری ما هم در این زمینه بیشتر تقویت شود.

منبع:

 

Fashion Illustrator: drawing and presentation for the fashion designer, Bethan Morris, Abrams, New York, 2006, pp 186-188

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 2:20  توسط مهرداد صدقی  | 

http://selectricity.org/quickvote/mehrdad195

از علاقمندان به  آثارسه تصویرساز- آلکس راس. آندره استوویچ و ایستون بانیای که در این وبلاگ معرفی شده اند تقاضا می کنم به آدرس بالا مراجعه و رای خود را نسبت به سه هنرمند فوق اعلام نمایند. این رای گیری تا یک ماه ادامه خواهد داشت.

با تشکر

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 7:32  توسط مهرداد صدقی  | 

istvan banyai

حرکت های پیوسته دوربین رو به عقب و بازی های بصری ناشی از آن در این مجموعه تصاویر احساس به بازی گرفته شدن را به بیننده می دهد و بعد از هر مرحله بیننده را متوجه اشتباه خود در مورد پیش بینی نتیجه داستان نموده و برای ادامه آن تشویق می کند. این مجموعه تصاویر متعلق به یکی از موفق ترین کارهای بانیای در کتاب کوچکی به نام "زوم" است که تمام آنها با همین تمهید دور شدن فاصله بیننده از موضوعات تو در تو ادامه پیدا می کند. 

در مجموعه تصاویر بالا به مفاهیم پایه ای بصری هم نیم نگاهی شده است. داستان از شکل یک خط ضخیم شروع و به یک نقطه پایان می یابد.

 

منبع:

Minus equals plus, istvan banyai, intruduction by kurt andersen, abrams, new york,2001, pp17-22

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 22:57  توسط مهرداد صدقی  | 

رابطه هنرمندانه سبک و شیوه طراحی با موضوع در چند کار هنرمند هندی "آدیمولام" آموزنده است. نوع طراحی او با نوع شخصیت گاندی رابطه جالبی بر قرار کرده است. در همین راستا نقل قولی از کتاب آثارش می تواند این نکته را بارزتر نماید: "این طراحی ها نه تنها آن جوهره ای وجودی  که گاندی را تبدیل به مهاتما کرد کشف می کند بلکه  آن تاثیر تاریخی گاندی در جهان را به واسطه شیوه هنری آدیمولام در ذهن تداعی می شود" و نویسنده در جای جای کتاب از عبارت "خط های سخنگو" در مورد کارهای این هنرمند استفاده کرده است

 

گاندی اثر هنرمند هندی آدیمولام

منبع:

Lines from an artistic Life: the drawing of Adimoolam, Krishen Khanna,Aditi De,Jehajngir Sabavala, Mapin publishing, India, 2007 ,pp24-31

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 5:52  توسط مهرداد صدقی  | 

نقاشی های آندره استوویچ لحن جالبی دارد. نوعی سادگی، نظم، روابط هندسی حساب شده، عقلانیت و ایجاز در تصاویرش دیده می شود که آرامش متفکرانه ای را به بیننده منتقل می کند. جالب است که حتی  تصویرهای بسیار شلوغش که انباشته از افراد است باز هم بیننده را سرگردان و گیج نمی کند و به بیننده فرصت مناسبی برای دیدن همه جزئیات می دهد. از این نظر می توان خصلت های بیانی نقاشی هایش را با نگارگری های ایرانی مقایسه کرد. در نگارگری های ایرانی هم ما لحن آرامی را از تصویر درک می کنیم هر چند که انباشتگی موضوعات درون تصویر آنقدر زیاد است اگر سبک دیگری -مثلا آنچنان که نقاشان غربی به آن می پردازند- استفاده شده بود می توانست موجب تشویش خاطر بیننده شود.

شاید توان دلیل این آرامش را چند عامل بصری دانست: رنگ های هم خانواده و تخت ، پرهیز از نمایش نور و سایه، هندسه منظم ترکیب بندی و روابط بین اشکال هندسی نسبتا ساده، سادگی فرم ها و خلاصه کردن فرم ها به سطوح هندسی چهار گوش و ترکیب های منحنی شکل، تاکید نکردن به هویت های دقیق و موشکافانه موضوعات و یکدستی در فضای تصویر.

 

در کل می توان گفت که شگرد تصویری که آندره استوویچ در راس کار خود قرار داده حذف عامل کنتراست ( تضاد) است و بنابراین نوعی لحن آرام را به موضوعات تصویرش اضافه کرده است.

با تشکر از خانم ندیم که این هنرمند را معرفی کردند

برای دیدن آثار بیشتری از این هنرمند می توانید به این آدرس مراجعه فرمایید:

http://www.andrewstevovich.com/Works.html

 

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 7:52  توسط مهرداد صدقی  |